سفارش تبلیغ
صبا

گاهِ رهایی

بیش از همیشه به آغوشت نیازمندم...


نوشته شده در شنبه 96/4/31ساعت 9:41 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

حکایت حماسه، شجاعت، صبر، ایثار و البته خیانت...


نوشته شده در جمعه 96/3/26ساعت 9:56 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

بی‌تو نفس کشیدن...


نوشته شده در جمعه 96/2/22ساعت 7:40 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

کتابی با کلیدواژه اصلی مقاومت...


نوشته شده در شنبه 96/2/9ساعت 10:34 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

برای من با هزار گل هم بهار نمی‌شود، وقتی تو نباشی...


نوشته شده در جمعه 96/2/8ساعت 11:16 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

کت و شلوار قهوه‌ای پوشیده بود با یک بلوز کرمی. ته ریش داشت، 40 ساله و مرد موقری به نظر می‌رسید. روی صندلی روبرویی نشسته بود که اگر می‌خواست، خوب می‌توانست همه خانم‌ها را که در صندلی‌های عقب اتوبوس نشسته بودند، دید بزند. از اول که وارد شدم، مدام داشت عقب اتوبوس را نگاه می‌کرد و من مدام با خودم فکر می‌کردم، این دیگه چرا؟
بعد از چند بار نگاه کردن، از جایش بلند شد و آمد نزدیک‌تر. خانمی را صدا کرد و گفت: "خانم شما این اتوبوس رو اشتباه سوار شدین."
آن خانم را راهنمایی کرد که کجا پیاده و سوار شود و بعد برگشت سر جایش نشست. تا وقتی از اتوبوس پیاده شدم، دیگر اصلا به عقب اتوبوس و قسمت خانم‌ها نگاه نکرد.


نوشته شده در شنبه 96/1/19ساعت 9:46 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

کاش خیالت هم تنهایم می‌گذاشت،
درست مثل خودت...


نوشته شده در پنج شنبه 96/1/3ساعت 11:57 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

گاهی حرف حق هم می‌زند ولی فقط حرف می‌زند...


نوشته شده در پنج شنبه 95/11/21ساعت 9:34 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

تو آن طرف خیابان
من این طرف خیابان
پس این چراغ کی سبز می‌شود!؟


نوشته شده در جمعه 95/10/24ساعت 10:6 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

پاییز هم تمام شد
اما تو همیشه بمان...


نوشته شده در چهارشنبه 95/10/1ساعت 1:0 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak