سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

گاهِ رهایی

این آدم بزرگا، عجب موجودات عجیبی هستن!!!


نوشته شده در یکشنبه 89/9/28ساعت 10:0 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

امروز، ندای "هل من ناصر" دیگری بلند است؛
می‌شنوید؟!


نوشته شده در جمعه 89/9/26ساعت 4:25 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

آمد کنار خیمه؛ کمک خواست.
ندایی مسیحایی آنها را کشاند همراهش،‌ به سوی نینوا.

                                      ***
رضایت مادر مشروط بود به شهادت وهب در یاری امام علیه السلام.
مادر راضی شد.
اما نوعروسش راضی نشد؛ تا همراه او شد در شهادتش...


نوشته شده در پنج شنبه 89/9/25ساعت 7:31 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

دعوت شده بود؛ مردد بود.
اما برای همسرش،‌ تردید در پذیرفتن دعوت فرزند رسول خدا معنی نداشت.
زهیر مطمئن شد که باید برود؛
و رفت...


نوشته شده در چهارشنبه 89/9/24ساعت 6:50 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

اول شوهرت _مسلم بن عوسجه_ و بعد پسرت...
به خاطر خدا، امام علیه السلام گفت: مادرت چه می‌شود؟!
به خاطر تو، پسرت برگشت.
به خاطر امام
علیه السلام، تو تشویقش کردی به رفتن دوباره.
تنها ماندی و تشنه لب؛ تا او آب را از دست ساقی کوثر بنوشد...


نوشته شده در دوشنبه 89/9/22ساعت 8:24 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

با تو که باشم؛ همه چی آرومه...


نوشته شده در شنبه 89/9/20ساعت 3:50 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

بعضی‌ها ارزش دوست داشتن دارند، بعضی‌ها ارزش عشق ورزیدن و بعضی‌ها ارزش آن را دارند که یک صندلی گوشه دلت، آن کنار که جای هر کسی نیست، داشته باشند و آنقدر خوبند که با میخ محبت، محکم این صندلی‌شان را می‌چسبانند بر دلت و هر بار برایت پلاکارد محبت و عشق می‌زنند؛ مهم نیست توی پلاکاردشان چه نوشته، مهم این است که برای تو نوشته.

و تو یک صندلی داری گوشه دل من...


من نوشت:
این متن را "او" نوشته است برای یک عدد "من".


نوشته شده در شنبه 89/9/13ساعت 10:18 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

تو گفتی: ترکیبی از عشق، توقع و نفرت؛
ولی من عشق را دیدم فقط ...


نوشته شده در پنج شنبه 89/9/11ساعت 12:7 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

قدحی می‌آورم و قدری آب؛
بیا!
دست‌های تَرم را رها نکن...


نوشته شده در پنج شنبه 89/9/4ساعت 5:14 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

قاب شیشه‌ای پیشانی‌ات
و لب‌های من...
چرا تردید رهایم نمی‌کند؟!


نوشته شده در پنج شنبه 89/8/27ساعت 10:47 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak