سفارش تبلیغ
صبا

گاهِ رهایی

و چه کسی می‌‌داند،
در دلم چه‌ می‌گذرد!؟


نوشته شده در جمعه 91/6/31ساعت 9:52 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

هیچ کس نفهمید، حتی تو
از پشت آن دیوارهای بتنی احساست،
تغییر حالت چشمانم را...

 


نوشته شده در جمعه 91/6/24ساعت 8:49 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

امروز پرتوهای نگاهت را از پشت ابرها دیدم،
چقدر معصومانه!
چقدر گیرا!


نوشته شده در جمعه 91/6/17ساعت 9:22 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

در مسیر رفت تمام مسافران قطار از شیطنت‌ها و شوخی‌هایش، عاصی که نمی‌شود گفت، در واقع مستفیذ شده بودند. البته بیشترشان دانشجوهایی بودند که او را خوب می‌شناختند و این اولین باری نبود که با او همسفر می‌شدند.
اما حالا روی صندلی کنار پنجره نشسته، دستش را تکیه‌گاه چانه‌اش کرده و به بیرون چشم دوخته است. اشکش مدام سرازیر است و جواب هیچ کدام از بچه‌ها را نمی‌دهد.
از موقعی که از زیارت وداع برگشتند، حالش دگرگون شد. هیچ کس نمی‌دانست در آن زیارت، بر او چه گذشته است.
قطار برای نماز در ایستگاه نگه می‌دارد. 20 دقیقه می‌گذرد. قطار سوت می‌کشد و همه سوار می‌شوند. درها بسته می‌شود و قطار راه می‌افتد.
اما صندلی کنار پنجره خالی است.

منتشر شده در نشریه الکترونیکی باب الجواد


نوشته شده در جمعه 91/6/10ساعت 6:56 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

وحدت و هویت بخشیدن به شیعه‌ لبنان و ایجاد هم‌زیستى و احترام متقابل میان پیروان ادیان و طوائف سیاسى در آن کشور از سویى و صراحت در معرفى رژیم غاصب صهیونیست به‌عنوان «شرّ مطلق» و اعلام حرمت همکارى با آن از سوى دیگر و بالاخره ابراز ارادت و صمیمت نسبت به رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران، چه در عرصه‌ فرهنگى و نوشتارى و چه با همکارى با عناصر مبارز ایرانى در مدتى طولانى، از این عالم بزرگوار که فرزند حوزه‌ علمیه‌ قم و بازمانده‌ یکى از خاندان‌هاى بزرگ علمى در جهان تشیع است، شخصیتى همه‌جانبه پدید آورده بود و چنین بود که امام راحل بزرگوار ما دلبستگى و تکریم خود به این شخصیت معزّز را از اوائل پیروزى انقلاب با بیانات گوناگون ابراز داشتند.

پیام امام خامنه‌ای به کنگره‌ بزرگداشت امام موسى صدر

پ‌ن: به بهانه سالروز ربوده شدن امام موسی صدر و به پاس یادآوری یک عزیز


نوشته شده در پنج شنبه 91/6/9ساعت 6:28 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

چه حیف که خوشحالی‌ام  به این زودی به غمی ماندگار تبدیل شد!


نوشته شده در پنج شنبه 91/6/2ساعت 11:22 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

چون مرا نزد تو آبرویی نیست...


نوشته شده در پنج شنبه 91/6/2ساعت 9:44 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

دقیقا این 37‌امین ‌باری است که برای گرفتن حاجتش به امام‌زاده می‌رود. آرام و با ادب کامل داخل می‌شود. به تمام درها دست می‌کشد، دستش را به صورتش می‌مالد و زیر لب ذکر می‌گوید.
بعد از سلام و زیارت، یک گوشه دنج برای خودش پیدا می‌کند و ساعت‌ها به ضریح امام‌زاده چشم می‌دوزد و حرف می‌زند. به حرف‌هایش که دقت کنی، اسم امام رضا را زیاد می‌شنوی.

موقع برگشت هم یک تکه پارچه باریک به ضریح می‌بندد و با یک دنیا امید از امام‌زاده بیرون می‌رود. این بار هم 37‌امین تکه پارچه را به ضریح می‌بندد اما نه محکم مثل همیشه.

***
توی صحن آزادی، روبروی در ورودی حرم ایستاده و با ادب کامل سلام می‌دهد.

 

منتشر شده در نشریه الکترونیکی باب الجواد

 


نوشته شده در چهارشنبه 91/6/1ساعت 10:55 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

و سکوت...


نوشته شده در سه شنبه 91/5/31ساعت 11:22 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

برایت خوشحالم که زیبایی زندگی را اینقدر زود تجربه می‌کنی...


نوشته شده در جمعه 91/5/13ساعت 2:29 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak