سفارش تبلیغ
صبا

گاهِ رهایی

از شلوغی حرم خوشش نمی‌آمد. می‌خواست با امام تنها باشد تا خوب به حرف‌هایش گوش کند. رفت صحن جمهوری. گوشه دنجی برای خودش پیدا کرد و نشست. چادرش را طوری روی صورتش کشید که بتواند گنبد را هم خوب ببیند.

می‌خواست سر صحبت را باز کند، پسر جوانی که کمی آن طرف‌تر، بین جمعیت نشسته بود، رشته افکارش را پاره کرد. از ناله‌هایش معلوم بود، حسابی با امام خلوت کرده است. به حالش غبطه خورد و به خلوتش با امام.

منتشر شده در نشریه الکترونیکی باب الجواد


نوشته شده در یکشنبه 90/6/27ساعت 12:30 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

سراغ پنجره فولاد را از همه می‌گرفت. خودش را با طناب بست به یکی از شبکه‌های پنجره. مریض نبود اما. آمده بود از امام تقاضای پول کند. آن هم دستی. شاید هم مریض بود، کسی چه می‌داند!

نشست، زانوهایش را در بغل گرفت. خیره شد به آسمان، به کبوترها. هر از گاهی نگاهی می‌انداخت به آن‌هایی که از درد، آه و ناله‌شان قطع نمی‌شد.

مدتی گذشت، دید خبری نشد. فکر کرد، شاید وسع مالی امام نمی‌رسد. تقاضایش را نصف کرد. اما باز هم خبری نشد. با حالت قهر بلند شد که برود. مردم لباس‌هایش را تکه‌تکه کردند.

*منتشر شده در نشریه الکترونیکی باب الجواد


نوشته شده در چهارشنبه 90/6/16ساعت 11:0 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

از توانم خارج است،
تماشای این همه عاشقانه‌های(!) شما...


نوشته شده در سه شنبه 90/6/15ساعت 11:46 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

فقط گاهی در وقت‌های اضافه
بد نیست بودنم...


نوشته شده در یکشنبه 90/6/13ساعت 12:37 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

صبور باش عزیزکم
امروز گل‌ریزان است
برای آزادی تو...


نوشته شده در جمعه 90/6/4ساعت 6:0 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

ماه از نیمه گذشت
و من هنوز غرقِ خودم...


نوشته شده در چهارشنبه 90/5/26ساعت 1:50 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

میدان دوست داشتنت در دلم
آنقدر وسیع است که  
گوشه آن خانه‌ای از رویا بسازیم
بعد عصر به عصر دور میدان موتور‌سواری کنیم،
بدون کلاه
و حتی بدون ترس


نوشته شده در دوشنبه 90/5/17ساعت 11:30 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

نیشم باز شد؛
وقتی بین تمام بغض‌های فرو خورده‌ آمدی...


نوشته شده در یکشنبه 90/5/16ساعت 1:57 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

در قفسه داستان‌های آمریکایی به دنبال کتاب‌های  "ریموند کارور" می‌گشتم، آقای کتابدار شروع کرد به درددل کردن. کلی شاکی بود از کتاب‌هایی که گمشده بود، از کسانی که فرهنگ استفاده از کتابخانه را ندارند، مخصوصا فرهنگ استفاده از کتابخانه قفسه باز را. یکی از کتاب‌هایش را انتخاب کردم... 

ادامه‌اش را در خانه کتاب اشا بخوانید.


نوشته شده در پنج شنبه 90/5/13ساعت 11:59 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

اگر این همه مشتاقانه منتظر تو نشسته بودم؛
حتما تا به حال آمده بودی!!!


نوشته شده در شنبه 90/5/8ساعت 12:20 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak