سفارش تبلیغ
صبا

گاهِ رهایی

پرده اول
در دو سمت مخالف حرکت می کردیم و هیچ توجهی هم به هم نداشتیم؛
خوب این خیلی واضحه که هیچ وقت به هم نمی رسیم ...

پرده دوم
قدم اول رو اون برداشت، به طرف من؛
ولی من مغرورانه و محکم سر جام ایستاده بودم و حاضر نبودم ذره ای از مواضعم کوتاه بیام و حرکتی به طرف اون بکنم؛
قدم دوم رو هم اون برداشت، به طرف من؛
اما من با پررویی تمام قدم از قدم برنمی داشتم و حتی سعی می کردم ازش بیشتر فاصله بگیرم؛
قدم سوم رو هم برداشت، ولی وقتی لجاجت منو دید، دیگه توان ادامه دادن رو نداشت، مخصوصا که من هر لحظه ازش دورتر می شدم و اون برای رسیدن به من باید سریعتر از قبل حرکت می کرد؛
توی این پرده هم به هم نرسیدیم ...

پرده سوم
دست از لجاجت برداشتم؛
هر قدمی که اون برمی داشت، منم سعی می کردم به طرفش حرکت کنم؛
با نشاط تر و تندتر قدم برمی داشت؛                             
خیلی به هم نزدیک شده بودیم، تا حد رسیدن و درک کردن ...
من فکر می کنم حرکت هر دو تا چیزی از این سه پرده خارج نیست، و تنها در صورت سومه که اونها به هم می رسند. فقط اینکه در مورد پدر و مادر و بچه ها، توی پرده دوم، اغلب پدر و مادرها به طرف ما حرکت می کنند و ما لج می کنیم.

پ ن: این رو در جواب سوال دوست جونم ( دختر و پسر ) که ده قرن پیش، توی مطلب گذشته پرسیده بود نوشتم . امیدوارم که جواب خوبی باشه...

 


نوشته شده در چهارشنبه 87/4/19ساعت 4:41 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

از همون اول اولش هم جنین خوبی برات نبودم؛
شیره جونت رو می خوردم، ولی بنای ناسازگاری داشتم و یه ریز مشت و لگد بهت می زدم؛
ولی تو با هر لگد من دلت مالامال از شادی می شد، خوشحال می شدی از اینکه من سالمم و نوازشم می کردی؛
بعدش هم که وارد این دنیای کذایی شدم، گریه کردم، ولی تو لبخند زدی؛
درد زیادی رو تحمل کرده بودی، ولی لبخند زدی، همیشه؛
گریه کردم، جیغ زدم، داد و فریاد کردم، قهر کردم، اخم کردم، بی ادب شدم، حرفتو گوش نکردم و ... ولی تو لبخند زدی، تا من لبخند بزنم و آروم بشم.
بزرگ شدم، ولی هنوز هم بچه خوبی برات نیستم؛ چون نه تنها نمی تونم ذره ای، حتی ذره ای از اون ایثارت رو جبران کنم، تازه هر روز دردی به دردهات اضافه می کنم.
حالا خودت بگو چی برات بخرم که لیاقت این همه بزرگواری، مهربانی، عشق و عاطفه رو داشته باشه؟ فهمیدم تو هیچی نمی خوای؛
جز اینکه من آدم باشم؛
اینکه تا می تونم توی اخلاق و رفتارم به مادرمون فاطمه زهرا (س) تاسی کنم؛
اینکه حتی یک اف هم بهت نگم و تا می تونم بهت محبت کنم.
همه اینها رو از چشمات می شه خوند.
ای فرشته عشق و مهربانی! هرگز سایه بالهای مهربانیت را از ما دریغ نکن و گرنه خواهیم سوخت.


نوشته شده در سه شنبه 87/4/4ساعت 6:38 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |


Design By : Pichak