سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

گاهِ رهایی

درمانده‌ام،
غصه‌های "تو" را کجای دلم بگذارم!؟
و درمانده‌تر وقتی،
"تو" مصداق‌های بسیار داری...


نوشته شده در یکشنبه 90/3/29ساعت 2:43 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

دوری که؛
از "تو" شروع و به "تو" نیز ختم شود...


نوشته شده در پنج شنبه 90/3/26ساعت 3:45 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

بد نبود اگر؛
از آن هفت دور،
یک بار هم به دور "خدا" می‌گشتی..


نوشته شده در سه شنبه 90/3/24ساعت 1:29 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

کاری نکن که قدرتت را به رُخت بکشم...


نوشته شده در دوشنبه 90/3/16ساعت 9:20 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

پارتی، مشروب، رقص، گرفتاری، حضرت فاطمه (س)، اعتقاد، نذر، نمک، مهریه، خدا !!!
حرف‌های ربطش را خودت بگذار، من ربطشان را نمی‌فهمم...


نوشته شده در دوشنبه 90/3/9ساعت 12:0 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

تنم نوازش دست‌های تو را می‌خواهد فقط ...


نوشته شده در شنبه 90/2/24ساعت 2:59 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

کم‌کم مقدمه‌های قضیه‌ام،
سکوت مطلق را نتیجه می‌دهد...

 


نوشته شده در چهارشنبه 90/2/21ساعت 12:58 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

با صدای زوزه‌ی باد از خواب پرید. چند لحظه‌ای همان‌طور هاج و واج ماند و به خوابی که دیده بود فکر ‌کرد. باریکه‌ی خشک شده‌ی اشک را از روی صورتش پاک کرد. دلش می‌خواست دوباره پتو را روی سرش بکشد و بلند بلند گریه کند.

همه جای خانه بوی خاک می‌داد؛ قاب عکس مادرش بیشتر از همه چیز خاک گرفته بود. با دست آنقدری از خاک را پس زد که بتواند چشمان مهربان مادر را از پس خاک‌ها‌ ببیند. مدتی با همان چشمان مهربان حرف زد؛ اما آخرش تاب نیاورد. چادرش را سر کرد؛ پله‌ها را دو تا یکی کرد و زد بیرون. توی راه حالش را نمی‌فهمید. می‌دوید و با خودش حرف می‌زد.

بالاخره رسید پیش مادرش. خودش را انداخت توی بغلش؛ آنقدر درددل و گریه کرد تا آرام شد. گل‌های یاس را که موقع آمدن از حیاط خانه چیده بود؛ روی قبر گذاشت و بلند شد. می‌خواست خاک چادرش را بتکاند؛ یاد خوابش افتاد، یاد چادر خاکی...


نوشته شده در پنج شنبه 90/2/15ساعت 1:45 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

چه کنم؟!!
از سِیر در چشمانت سیر نمی‌شوم...


نوشته شده در پنج شنبه 90/2/8ساعت 12:6 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

خوش به حال مورچه‌ها؛
که هرگز راه بندگی‌شان را گم نمی‌کنند...


نوشته شده در سه شنبه 90/1/30ساعت 9:50 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak