سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

گاهِ رهایی

آقا توی دیدار خصوصی به ایشون گفتند: "جنس شما با اینگونه افراد متفاوت است و لازم است کارها را با متانت و آرامش پیگیری کنید."

شاید گفت: "چشم"

همون فرداش توی راهپیمایی بدون مجوز! رویت شد.

دوباره آقا توی نشست دوستانه با نمایندگان ستادهای 4 نامزد گفتند: "مبادا کسی توهم کند که این افراد طرفداران فلان نامزد هستند، این افراد با اصل نظام و آرامش کشور مخالف هستند."  و دو طرف را به پرهیز از اقدامات تحریک کننده توصیه کردند.

شاید گفتند: "چشم "

ولی بار دیگر در میان هوادارانش در راهپیمایی بدون مجوز! حاضر شد.

آقا دیروز دوباره در نماز جمعه هم تاکید کردند:: "از همه می‌خواهم به این روش غلط خاتمه دهند که اگر خاتمه ندهند مسئولیت تبعات و هرج و مرج آن، به عهده آنها خواهد بود"

با اینکه ایشان حضور فیزیکی در نماز جمعه نداشت، ولی شاید گفت: "چشم"

ان شاء الله که اقداماتی از این دست را دیگر از ایشان و طرفدارانشان شاهد نباشیم.

چرا که آقا ضمن بیان اینکه: "راه قانون و راه محبت و صفا باز است و امیدوارم همه در این راه حرکت کنند و جشن پیروزی 40 میلیونی مردم را گرامی بدارند و اجازه ندهند دشمن این جشن بزرگ را خراب کند " هشدار دادند: " اگر کسانی بخواهند راه دیگری بروند آنوقت من خواهم آمد و با مردم صریح تر صحبت خواهم کرد"

آخه هندوانه هم تا یه جایی کارسازه. اگه هواش رو نداشته باشی می یفته و درونش هویدا می شه.

کاش کاری نکنیم که کار به شکسته شدن هندوانه برسه.

 


نوشته شده در شنبه 88/3/30ساعت 12:48 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

یادتونه آغاز جنگ هم صدام به خیال خام خود گفته بود ما تا 3 روز دیگه تهران رو می گیریم. ولی بعد از 8 سال هم نتونست حتی ذره ای از خاک ما را تصاحب کنه.

بارها اجانب از این خیالات خام در ذهن خود پرورانده اند، ولی کار به جایی نبرده و نخواهند برد. چرا که ملت بیدارتر و عاقلتر از آنی هستند که دشمن تصور می کند. این دفعه هم با برنامه ریزیهای قبلی چنین تصوراتی داشتند و با دنباله روی عده قلیل انگشت شماری از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند و فکر می کردند که دیگه کودتا شد و کار تمومه.  و صدای حمایتها بود که از دور و نزدیک به گوش می رسید . از آمریکا و فرانسه و انگلیس و آلمان و ... و بعضی خودیهای خود فروخته...

این مملکت مشکل داره... این ملت اعتراض داره ... ولی بیداره. هرگز اعتراض خود رو به شکل اغتشاش بیان نمی کنه و هرگز مشکل خودش رو به دست اجانب حل نمی کنه. و این اغتشاشگران جز دست نشانده های اجانب نیستند. همه ملت با هم برادرند... دینی و ملی... و هرگز بدخواه هم  نیستند. اختلاف عقیده و سلیقه دارند ولی مملکت و ملت رو هرگز به اجانب نمی فروشند. ملت ما بیداره...


نوشته شده در پنج شنبه 88/3/28ساعت 2:5 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

بعد از سخنرانى دکتر در دانشگاه کلمبیا، چندین نفر از اهالى آمریکا به نشانه ی تشکر براى دکتر گل فرستادند. اسمهایشان را روى گلدان هاى گل اهدایى نوشته بودند که از شهروندان آمریکایى هستند.چندین نفر حضورى آمدند و از صبر و متانت و خود نگه دارى دکتر در آنجا و از جواب هاى سنجیده اى که به سؤالات دانشجویان داده بود، تشکر کردند. چند نفر از ایرانیان مقیم آنجا هم آمدند. از دکتر تشکر کردندکه ایرانى ها را در آنجا سربلند کرده. و افتخار مى کردند که احمدى نژاد رئیس جمهورشان است. حتى چند نفر از ایرانى هایى که مى گفتند سالها قبل مهاجرت کرده و به اینجا آمده اند و مخالف جمهورى اسلامى بودند، براى تشکر آمده بودند. جمعى از اساتید دانشگاه کلمبیا هم در نامه اى از رفتار رئیس دانشگاه با دکتر عذرخواهى کردند.

 

 برگرفته از کتاب فرزند ملت


نوشته شده در چهارشنبه 88/3/6ساعت 7:23 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

به یکی گفتن: چرا استعفا دادی؟! گفت: وقتی که دیدم دیگه کاری ازم بر نمیاد استعفا دادم...

حالا یکی نبود بهش بگه؛ آقا جان! اون بیست سال پیش کاری از شما بر نیومد... الآن که وضعیت به مراتب سخت تره... اون موقع جنگ سخت بود، پر سر و صدا و قابل لمس... ولی حالا جنگ نرمه، بدون صدا و غیر قابل لمس... البته از ظواهر امر بر میاد که شما هم به نرمی مملکت رو تقدیم می کنید لابد... که آب از آب تکون نخوره تو دل ملت... یه دفعه ببینن تو بغل اجنبین... و مسرور بشن... مسرور کردن مومن! هم که از افضل عباداته...

به قول تخریبچی ها هم که وضع همه چیز بدتر شده که بهتر نشده؛ اقتصاد و مسکن و اشتغال و ...

آهان! لابد این بار با تجربیات دکتر!!!! خاتمی، شهروندان! نهضت آزادی و خانم! شیرین عبادی و ... می خواین از عهده بر بیاین...  

 

راستی، به یکی هم گفتن: چرا تخریب می کنی طرف مقابلت رو؟! نگفت: خب مسلمه، وقتی آدم از خودش چیزی نداشته باشه، مجبوره که طرفش رو تخریب کنه. خودش که خالیه، می خواد پُر رو هم خالی نشون بده...

این دیگه از بدیهیاته؛ پرسیدن نداره که...

 


نوشته شده در یکشنبه 88/3/3ساعت 1:24 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

 

پیر و جوان، عالم و جاهل، قاصر و مقصر و ... همه این نکته را بارها و بارها شنیده­اند، ولی شاید باور نکرده اند، لذا ایشان(آیت الله بهجت) بارها و بارها، باز هم تأکید کرد؛

«به آنچه می دانید عمل کنید.»

آنچه از واجبات می دانید عمل کنید... و آنچه از محرمات می دانید ترک کنید...

درست بر خلاف تصور بعضی که راه رسیدن را تنها در انجام کارهای خارق العاده و سخت و ذکرهای عجیب و مشاهده کرامت و ... می دونند و منتظر شنیدن دستورات خاصی از ایشان بودند، نه این جمله تکراری و ساده... و البته پر مفهوم و عمیق و همیشه کارساز... فوت اول و آخر همینه...

جاده مستقیم و روشن هست، ولی ما از جاده فرعی و تاریک می رویم که زودتر برسیم ولی دیرتر می رسیم یا هرگز نمی رسیم، چون گم می شویم.

خداییش چقدر می دونیم و عمل نمی کنیم؟!

 


نوشته شده در چهارشنبه 88/2/30ساعت 7:17 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

آن زمان من مسئول فرهنگی دانشگاه علم و صنعت بودم. برای دیدار از مناطق جنگی جنوب، دانشجوها را به خوزستان برده بودیم. دکتر هم به همراه یکی _دو نفر دیگر از اساتید به دعوت ما آمده بودند. شب اول جای مناسبی برای اسکان نبود. بچه ها را در سد کارون اسکان دادیم. پتو هم به اندازه کافی نبود. آن شب تا صبح من و دکتر نشستیم با هم به صحبت کردن. انگار یکی از ماها بود. اصلا به روی خودش نیاورد جایی برای استراحت و پتویی برای گرم شدن ندارد.

 برگرفته از کتاب فرزند ملت


نوشته شده در یکشنبه 88/2/27ساعت 6:0 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

داشتیم صحبت می­کردیم که حرف چاقیش شد و توصیه­های ایمنی اخیر دکتر؛
گفتم : چرا سعی نمی کنی، کمتر بخوری؟
با اعتماد به نفس تمام! گفت: عادت کردم به پرخوری، ترک عادت هم که می­دونی موجب مرضه...
گفتم: احسنت، توجیه خوبیه...

این هم مثل هزاران مفهوم غلطیه که تو ذهنمون حسابی برای خودش جا باز کرده و بی چون و چرا قبولش کردیم و نا به جا به کارش می­بریم.

اصلا فکر نکردیم که ممکنه خود اون عادت مرض باشه و ترکش سلامت. و چرا باید یه عادت زشت و ناپسند، با این بهونه، بارها و بارها تکرار بشه و هی روی اون سرپوش بذاریم و ترکش نکنیم. درسته چون جسم یا روحمون به این کار و حالت عادت کرده اولش سخته، ولی بعد راحت می­شه. فرقی هم نمی­کنه عادت خوب باشه یا بد.

اگه به خوبی هم عادت کرده باشی و بخوای خدای نکرده، خلافش رو انجام بدی؛ اولش سخته، ولی بعد از چند بار انجام دادن، دیگه عذاب وجدان اولیه رو نداری و خیلی راحت و وقیحانه اون رو مرتکب می­شی.

البته بهتره که این ترک عادت رو به تدریج انجام بدیم، روزی یه قاشق کمتر بخوریم؛ اگه پرخوریم... روزی 10 دقیقه کمتر بخوابیم، اگه به پرخوابی عادت کردیم ...  روزی یه بار بیشتر، جلو عصبانیتمون رو بگیریم و خودمون رو کنترل کنیم؛ اگه عصبانی می­شیم که خداییش هممون کمابیش عصبانی می­شیم بالاخره ... و روزی یه پُک کمتر بزنیم اگه...

اینطوری تأثیر و ثبات بیشتری هم داره ... و گرنه همونطوری که سریع ترک شده سریع هم بر می­گرده و دوباره همون آشه و همون کاسه.

با حسرت به شیرینی خامه­ای توی جعبه نگاهی کرد و گفت: راست می­گی، قبول... ولی بذار لااقل این آخرین شیرینی خامه­ای رو بخورم..

 


نوشته شده در شنبه 88/2/12ساعت 6:50 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

یه وقتایی، آدم از بس یه کاری رو انجام نمی ده، بیگانه می شه با اون کار، حتی با واژه اش؛ فراموش می کنه که همچین واژه ای هم توی قاموس لغاتش بوده یه روزی...
مصداق اینی که عرض کردم به لطف و مرحمت بشریت زیاده...

مصداقش ممکنه بدیها باشه توی آدم خوبا؛
مثل اینکه یه آدمی، نعوذ بالله!  اصلا به عمرش دروغ نگفته باشه؛ یا  به فرض قریب به محال با تهمت و غیبت و تمسخر ملت و ... بیگانه  باشه؛ یا تا حالا به ذهنش خطور هم نکرده که آزار و اذیت خلق الله، امکان انجام هم داره...
و همون بهتر که بیگانه باشیم با این قسم امور ضاله.

و ممکنه خوبیها باشه توی آدم بدا؛
باورتون می شه یه آدمی ازلا و ابدا حرف حق نزده باشه؛ یا بعد از سپری کردن دوران پاک بچگی، لبهاش هیچ وقت به لبخند باز نشده باشه؛ 
یا اینکه یادش رفته باشه که بخشش کیه یا چیه؟!، از بس که به بخل عادت کرده، توی همه جوانبش؛ بخل مادی، علمی، احساسی و ... تازه سعی می کنه دیگران رو هم محروم کنه از لذت شاد کردن نیازمندان ...
خودش که از آفتاب فراریه، جهت برداشتن قدم خیری! در این زمینه، روی سر بقیه هم با ترفند و بی ترفند، سایه می ندازه... باشد که سایه بان گداخته ای شود برای سرای باقی اش...

و البته بین سایه ی حافظ در این قطعه ی شیوا، با اونی که من گفتم، تفاوت از زمین تا آسمونه؛ اون عین بخله و این عین بخشش...
      بر تو خوانم ز دفتر اخلاق                       آیتی در وفا و در بخشش
     
هر که بخراشدت جگر به جفا                  همچو کان کریم زر بخشش
     
کم مباش از درخت سایه فکن                 هر که سنگت زند ثمر بخشش
      از صدف یاد دار نکته حلم                       هر که برد سرت گوهر بخشش

 

به خود انسانیت سوگند که، می توان انسان شد...


 


نوشته شده در چهارشنبه 88/1/26ساعت 12:54 صبح توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

دوستان عزیزتر از جان!

بهار از راه رسیده. عیدتون مبارک.

اوه چقدر برنامه ریختین واسه تعطیلات...

دوست دارین برین قدم بزنین تو دل طبیعت؛ خوب برین، فقط گلها رو نکنین؛ آخه روی تابلو نوشته " گل بر روی شاخه زیباست" ، شخصیت چمنها رو هم لگد نکنین...

دلتون هوای فک و فامیل رو کرده، خیلی خوبه، برین سر بزنین، ولی زیاد شیرینی نخورین و فندق و پسته ها رو هم با دندوناتون نشکنین، فکر بعد از عید رو هم بکنین که می خواین بخندین، اینجا از اون جاهایی نیست که بگین زمان حال رو خوش باش تا بعد...

بی زحمت با حرفای بی فایده سر صاحبخونه رو هم درد نیارین. یه چیزی بگین به دردش بخوره...

چشم و هم چشمی هم ممنوع... آخه تو خرج می افتین الکی...

چی؟! سفر می خواین برین، به سلامتی، سفر بخیر؛ یه وقت نشنوم آشغال ریختین و گفتین اینجا که شهر ما نیست، چرا که "همه جای ایران سرای من است"

تند هم نرین، حد مجاز سرعت رو  همه جا و تو همه چیز رعایت کنین...

اِ لباس نو هم دارین، خوش به حالتون، عجب خوش تیپ شدینا! چهار قل رو بخونین، چشمتون نزنن...

من که با همون لباس قبلیم احساس خوش­تیپی کردم، همون رو پوشیدم...

به جای اون دیدم بعضی اخلاقام زشته، به خودم قول دادم نو کنم اونا رو. خوب اینکه خجالت نداره؛ همه اخلاق زشت دارن، مهم اینه که بفهمن و عوضش کنن؛ خجالت اون وقتی داره که دست از اخلاق زشتم برندارم.

چند تا بهار دیگه بگذره، آدم می شم بالاخره؟؟؟؟؟؟

 

می دونین بهار چی می گه؟ "می توان دوباره سبز شد"


نوشته شده در یکشنبه 88/1/2ساعت 11:53 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |


Design By : Pichak